|
دوست عزیزم " ایمی " همراه من با وبلاگ " زندان بان " : خدا : حسودیم می شه بهش...قدرت مطلق ... معنای تمام و کمال خواستن...عاشق خواستن ام...! تولد : دوست دارم یادم باشه ...نشونه ای از وجوِد ...حس می کنم زمان تولد ، تنها زمانی که برای من دقیق بودنش مهم...! سلام : به هر کسی می رسم سلام می دم ... چون به هرکسی که دوستش دارم سلام می دم ....!دلم می خواست یه روزم که شده پذیرای سلامم باشه...!؟! زندگی : فقط با یه چیز واسه من قابل تحمل : اختیار ... هر وقت دلم بخواد می شکنم ... هر وقتم دلم نخواد نمی شکنم...! زمان : فقط موقعی که منتظر باشی می فهمی چه نفرت انگیز...! جاده : سفر .... انتظار ... سفر ...! تلاش : در راستای اختیار وسیله خوبیه...! محبت : دلم می خواست این همه که خرجش می کنم،خرجم کنن...! حکایت : اگه از دلی برخواسته باشه، شنیدن چنین تجربه ای آرومم می کنه. دیروز : بهش فکر نمی کنم ... چون فکر من و داغون کرده و می کنه...! تنهایی : آدم خیلی معاشرتی هستم ... ولی اگر بدونم کسی درد و لذت تنهایی رو نچشیده باشه اون و به دید ِ یه بی دل می بینم...! شکایت : عاشقشم... فکر می کنم اگر شکایت های تند نباشه ... موفقیت های بزرگ هم نیستند...! کجا...؟ : پیش خدا...! طلوع : غم انگیز تر از غروب ِ جون بدونی که متوجه بشی تموم می شه...! جادو : با جادرگر معنا پیدا می کنه... همین طور که عشق با عاشق...! ستاره : دست نیافتنی و مغرور! از خورشید یاد بگیره ... اگر مغرور بود که اسمش خورشید نمی شد... لااقل از ماه یاد بگیره که خودش نور نداره ولی قرض می گیره تا روشن شی...! هیچ وقت... : هیچ وقت نمی خوام دل کسی و بشکنم... انتظار : جیگرتو تیکه و پاره می کنه تا به سر بیاد... دلهره : یه جورای ته دل من قنج می ره...! اعتقاد : اولین گام در سیر سفرهای طولانی و بی انتها...! غم : نقطه شروع شادی.........! خوراک من شده ... چه وقت...؟ : چه وقت عاشق شدنه...؟ چرا...؟ : نمی دونم...اگر می دونستم که ...! یه رنگ بگو : سبز...! بدون ... هرگز : سخت تر از این نیست برام ... ولی می گم دوست... چون خانواده هم برام دوست هستن... غروب : بیچارت می کنه اگه انتظارشو بکشی...! عشق : ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ERROR؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فردا : من و وادار به تلاش می کنه... یه گل : مادر همیشه : همیشه به فکرشم...! یه حرف قشنگ : دوست یه بیت شعر : من نه بیت شعر می گم از حضرت مولانا : انتها : پس کی نوبت مال ما می رسه...؟. مرگ : خیلی وقتا که انتظارشو می کشم، خودشو از من دور می کنه... خداحافظ : بگو تا برای سلام بعدی جایی باشه...! شروع : اگر شروع کردی فکر تموم کردنش نباش... فکر این باش که برای چه شروع کردی؟!؟! شادی : خوراک است... مزه ی غم...! پول : سندی از وجود اجتماع بشری است...! تحصیل : بدون عمل با آب دماغ بز هم عوض نمی کنم...! دختر : گل جوان : در مقابل پیری ارزش پیدا می کند...! آتش : که می کشد بر دامان آدمی این عشق! پسر : باغ اوج : اگر روزی در اوج نباشم حتما من خودم نیستم...! برف : همه کس و همه چیز و یک دست می کنه تا بفهمی بعضی چیز ها و کَسا هم هستن که تو در این شلوغی دنیا نمی بینی...! قله : بی هدف فتح کردن آن مساوی است با سقوط از آن...! خاطره : جرقه اتش ها خطرناکی است...! مرهم تنهائیت : نمی بینم...! بدترین صفت : نامردمی! انسان : انسان. ترس : اگر برا خاطر دل دیگران باشه می پسندم. __ " سارا خانوم " با وبلاگ " اگه بخوای میشه " : خدا:عزیزترینم " ترنم " با وبلاگ " ترنم عشق " : عشق: تشنگی " رها " ی عزیز از وبلاگ " زمزمه ی زندگی " : خدا: یه دوسته بی صدا " تلاطم " عزیز از وبلاگ " هجای ذهن " : ________ " رویا " خانوم از وبلاگ " چشم به راه " : خدا : پناه بی پناهان،کسی که اغلب در موقع نیاز بیشتر سراغش می رویم. آقا " حسین " از خوانندگان با ذوق : خدا : اگه واقعا باور داشتیم یا بهتر بگم حواسمون بود که همیشه و همه جا هست اوضاعمون خیلی بهتر بود " پریما " ی ماندنی از وبلاگ " خاطرات " : خدا: دلخوشی آرامش بخش _________ " باران " مهربان از وبلاگ " رایحه ی عشق " برف=نمونه پاکی " خرابات نشین " از وبلاگ " خراب آباد " : خدا: حضرت عشق در قسمت " آلاچیق من و دوستانم " می توانید وبلاگ این عزیزان را ببینید. از همه تان متشکرم... |
درباره کلبه دیجیتالی من
![]() ------------------------ من مهدی هستم، به نام مستعار " مه دی " . متولد آبان ماه 1359 در تهران. دانش آموخته ی رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات. ____________________ این ورقهای سفید هراس و تشویش به دلم می اندازد. نکند چیزهایی را بنویسم آنقدر مقدس و پنهانی که هرگز نباید خوانده شود و به قول او به ابتذال گفتن آلوده. نکند از چیزهایی که باید، غفلت کنم. نکند بنویسم آنچه را که صفحه از دل به کشیدنش شرم کند. نکند روزی به جرم بد قلمی روانه ی دوزخ شوم. نکند پایان نوشتنم، آخر زنده بودنم شود که آنجور نبودن هراس و تشویش به دلم می اندازد. و دوستی گفت: نباید اینگونه نوشت. بنویس آنطور که سازنده باشد و... اصلا از اول هم قرار بر همین بود. نمی دانم چطور اینجا هم توبره ی دلواپسی هایم شد. دارم فکر می کنم... چگونه می تواند پنجره، حتی روزنی باشد برای نگاه های مشتاق امید... و البته جستجوگر؟ خیلی ها به من یاد دادند چطور ببینم، چه بخوانم و چه طور رفتار کنم! اما هیچ کس نگفت چه بنویس...! همیشه همانی را نوشتم که قلمم خواست در یک لحظه ی بدون پیش بینی. هر شب منتظر همان لحظه ام که از قلمم وصفی جاری شود و گرنه مرا با دیوار توفیری نیست. __________________ از تو عزیز ارجمند متشکرم که کلبه ی تنهایی مرا برای خواندن انتخاب کردی. بدان با هر پیغامی که برایم می گذاری تحمل زندگی برای آسانتر می شود. منوی اصلی
آلاچیق من و دوستان
پسر کاتاتونیک 2(وبلاگ من راجب به نیچه) همشهری آنلاین(سایت روزنامه همشهری) خاطرات - پریما زندان بان - ایمی آخر خط - ستاره خون پارسی - عرفان طومار شرزین - میم ایلنان کوچه مهتاب - عاطفه نوراندیش - کوروش قناطیر رایحه ی عشق - باران سنجاق طلایی - پری ناز اگه بخوای میشه - سارا عاشق خاموش سراب عشق - مصطفی ستاره ی شب - عادله درد دل بانوی خزان زندگی یعنی... ترانه های بودنم اشک های شبانه دختر آفتاب بقچه ی دل من - ترمه ترنم عشق - ترنم نا گفته های خلوت گاه رها شده در هیچ - نوید رفاقت - تنهای تنها پیچیده اما ساده مثل بارون هجای ذهن - تلاطم داستان زندگی آتیه بین یادداشت های یک عاشق وهشتوایشت - بهترین آرزو برای دل خودم دنیای قلم - پرهام چشم به راه - رویا رد پای عشق - لیلا یا تو یا هیچ کس ساعت دلتنگی - محمد حسن یوسف پور ایرانیکا قرنطینه - میلاد دختر دریا، همنشین ماه - محبوبه با تو، ولی تنها - عاطفه زندان بیان - بابک بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت دنیام مال تو ، تو مال من - مهتیما آن سوی من - فاطمه داوودی همراه و همراز - فرامرز نابخشوده پیوندهای روزانه
بایگانی مطالب
بایگانی موضوعی مطالب
زیباترین داستانهای کوتاه - سری اول زیباترین داستانهای کوتاه - سری دوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری سوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری چهارم مادر نوشته ی کریستین اندرسن داستان هایی از بلقیس سلیمانی برگزیده آثار فریدریش نیچه برگزیده شعر نو یادداشت های من خاطرات من نوشته های متفرقه سخنان بزرگان سایلنزیا عکس های فلسفی اندیشه های اُرد بزرگ سانتا ماریا وصیت نامه ی داریوش درباره ی شاهنامه و فردوسی در زندگی فهمیده ام که...
powered by BLOGFA.COM |