|
اندرز گویه هایی از " نیچه " : + قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است . + کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند . + مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند . + سیاستمدار انسانها را به دو دسته تقسیم میکند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یک طبقه را میشناسند و آن هم دشمن است . + بدترین خوانندگان کتاب آنانی اند که چون «سربازان غارتگر» عمل می کنند، یعنی از هر جا که دستشان برسد تکه یی بر می دارند . + پاکی نفس جدایی می آورد . + اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند . + ایرانیان راستگوترین و راست تیرانداز ترین قوم تاریخ اند . + خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند . + چهار فضیلت انسان والا عبارت است از : دلیری ، درون بینی ، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود . + آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها . + آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلفی دارند ، والایی در ایمان به هدف و آرمان است . + دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است . + کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است . + کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد ! + عشق فریبنده و ویرانگر است، نه نجات بخش . + نمی توان همساز طبیعت بودن را یک اصل اخلاقی دانست. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد . + انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور ، خود را از تیررس نگاه دیگران پنهان می کنند . + بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . + عرصه عمل برای ابر انسان بی کرانه است . + جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر از اینهاست که ما فکر می کنیم . + فروپاشی و زوال هر فرهنگ یا هر شخص هنگامی رخ می دهد که کشش به سوی نیرومندی رنگ بازد و چیز دیگری بر این کشش اولویت یابد ، ولو این جایگزین خرد ، دانش و هنر باشد . + هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست .
با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد. مستانه سرایی های دیونیزوسی* * تنها این دو، تو را از جمله ی رنج ها می رهاند ؛ * همه چیز را نثار کردم * تو نبودی که بتان را فرو افکندی * شکستنی ای ؟ * سطحی زرین باش *هر آنچه نداری و بدان نیاز مندی لاجرم بر می گیری ؛ * پیش رو را بنگر ! * دوست تان می دارم؟...
* تنهایی * در نهان سوخت * خیلی کنجکاوی ؟ * چندی پیروی خود می کرد * من آنم که سوگند ها * من تنها یک سخن پردازم ؛ * چشم های آرام
شریف ترین فضیلت - در نخستین عصر والای انسانیت،دلیری در شمار برجسته ترین فضایل است؛ در دومین اش،دادگری؛ در سومین آن؛ میانه روی ؛ در چهارمین، فرزانگی. ما در کدام عصر می زی ایم؟تو در کدام عصر می زی ای؟ - فریدریش نیچه - شما آنگاه که آرزومند اوج گرفتن اید،روی به بالا دارید؛ و من روی به پایین.زیرا که اوج گرفته ام. چه کس در میان شما هم خندیدن تواند و هم اوج گرفتن؟ آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد، خنده می زند بر همهء نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک. - چنین گفت زرتشت،بخش یکم،اثر فریدریش نیچه - چرا دریوزگان هنوز زنده اند؟ اگر همه صدقات فقط از سر همدردی داده میشد،همه گدایان مدتها قبل یکجا از گرسنگی میمردند. -فریدریش نیچه،پاره 239،آواره وسایه اش- اندرزها و حکمت ها آن را که خبرهاست آن را که خبرهاست برای روز مبادا، بسیار می خموشد در خود. آنکه روزی، می خواهد آذرخشی بر افروزد، باید که دیری ابر باشد. بختیاری من از زمانیکه جستجو ملولم کرد یافتن آموختم از زمانیکه باد از من روی گرداند در همهء بادها بادبان می گشایم بزرگوار دشمنی تمامی از چوب به از دوستی چسبناک به دوستدار روشنی می خواهی چشم و ذهن ات را مکدر نکنی؛ در پی آفتاب بدو در سایه! داوری خستگان همهء چمن زارها به آفتاب ناسزا میگویند: ارزش درختان از شماست، سایه ها! « دوستان!دوستانی وجود ندارد! » « دوستان!دوستانی وجود ندارد! » فرزانه ای رو در مرگ چنین فریاد می زد؛ « دشمنان!دشمنی وجود ندارد! » من دیوانهء زنده و غبراق چنین فریاد میزنم. رنجش مغروران آن مغرور حتی از اسبی که کالسکه اش را پیش میراند بیزار است. زیرکی این جهانی بر دشت های هموار درنگ مکن! بسیار بلندتر از آن نیز مرو! از نیم فراز زیباتر به دیده می آید،جهان! عهد جدید این است، مقدس ترین کتاب شادی و اندوه؛ که دیباچهء آن داستان پیمان شکنی* است؟ *زنا گوشه نشین سخن می گوید اندیشه داشتن؟ باشد!از آن به سروری می رسم! اما،اندیشه ورزیدن خوش دارم فراموشش کنم! اندیشه ورز؛ بردهء اندیشه ها. نمی خواهم برده باشم نه اکنون،نه هیچ وقت! نگاشتن با پا تنها با دست نمی نویسم: پا نیز،همواره،همراهی نویسنده را میخواهد. استوار،آزاد و دلیر،می دود گاهی بر دشت گاهی بر کاغذ! نیرومند چون هر فاتحی که لب به سخن باز میکند، میگفتی: " اتفاق وجود ندارد! " علیه خود بینی باد به غبغب مینداز گرنه میترکاندت خردک نیشی! گزینه گویه هایی که در این قسمت آمده است تمامی از کتاب " اکنون میان دو هیچ " نوشتهء "فریدریش ویلهلم نیچه"(م1900-1844) فیلسوف و شاعر گرانقدر آلمانی به ترجمهء"علی عبداللهی" و به اهتمام مه دی گرداوری شده اند. |
درباره کلبه دیجیتالی من
![]() ------------------------ من مهدی هستم، به نام مستعار " مه دی " . متولد آبان ماه 1359 در تهران. دانش آموخته ی رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات. ____________________ این ورقهای سفید هراس و تشویش به دلم می اندازد. نکند چیزهایی را بنویسم آنقدر مقدس و پنهانی که هرگز نباید خوانده شود و به قول او به ابتذال گفتن آلوده. نکند از چیزهایی که باید، غفلت کنم. نکند بنویسم آنچه را که صفحه از دل به کشیدنش شرم کند. نکند روزی به جرم بد قلمی روانه ی دوزخ شوم. نکند پایان نوشتنم، آخر زنده بودنم شود که آنجور نبودن هراس و تشویش به دلم می اندازد. و دوستی گفت: نباید اینگونه نوشت. بنویس آنطور که سازنده باشد و... اصلا از اول هم قرار بر همین بود. نمی دانم چطور اینجا هم توبره ی دلواپسی هایم شد. دارم فکر می کنم... چگونه می تواند پنجره، حتی روزنی باشد برای نگاه های مشتاق امید... و البته جستجوگر؟ خیلی ها به من یاد دادند چطور ببینم، چه بخوانم و چه طور رفتار کنم! اما هیچ کس نگفت چه بنویس...! همیشه همانی را نوشتم که قلمم خواست در یک لحظه ی بدون پیش بینی. هر شب منتظر همان لحظه ام که از قلمم وصفی جاری شود و گرنه مرا با دیوار توفیری نیست. __________________ از تو عزیز ارجمند متشکرم که کلبه ی تنهایی مرا برای خواندن انتخاب کردی. بدان با هر پیغامی که برایم می گذاری تحمل زندگی برای آسانتر می شود. منوی اصلی
آلاچیق من و دوستان
پسر کاتاتونیک 2(وبلاگ من راجب به نیچه) همشهری آنلاین(سایت روزنامه همشهری) خاطرات - پریما زندان بان - ایمی آخر خط - ستاره خون پارسی - عرفان طومار شرزین - میم ایلنان کوچه مهتاب - عاطفه نوراندیش - کوروش قناطیر رایحه ی عشق - باران سنجاق طلایی - پری ناز اگه بخوای میشه - سارا عاشق خاموش سراب عشق - مصطفی ستاره ی شب - عادله درد دل بانوی خزان زندگی یعنی... ترانه های بودنم اشک های شبانه دختر آفتاب بقچه ی دل من - ترمه ترنم عشق - ترنم نا گفته های خلوت گاه رها شده در هیچ - نوید رفاقت - تنهای تنها پیچیده اما ساده مثل بارون هجای ذهن - تلاطم داستان زندگی آتیه بین یادداشت های یک عاشق وهشتوایشت - بهترین آرزو برای دل خودم دنیای قلم - پرهام چشم به راه - رویا رد پای عشق - لیلا یا تو یا هیچ کس ساعت دلتنگی - محمد حسن یوسف پور ایرانیکا قرنطینه - میلاد دختر دریا، همنشین ماه - محبوبه با تو، ولی تنها - عاطفه زندان بیان - بابک بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت دنیام مال تو ، تو مال من - مهتیما آن سوی من - فاطمه داوودی همراه و همراز - فرامرز نابخشوده پیوندهای روزانه
بایگانی مطالب
بایگانی موضوعی مطالب
زیباترین داستانهای کوتاه - سری اول زیباترین داستانهای کوتاه - سری دوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری سوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری چهارم مادر نوشته ی کریستین اندرسن داستان هایی از بلقیس سلیمانی برگزیده آثار فریدریش نیچه برگزیده شعر نو یادداشت های من خاطرات من نوشته های متفرقه سخنان بزرگان سایلنزیا عکس های فلسفی اندیشه های اُرد بزرگ سانتا ماریا وصیت نامه ی داریوش درباره ی شاهنامه و فردوسی در زندگی فهمیده ام که...
powered by BLOGFA.COM |