نمی دانم پس از مرگم چه خواهم شد - دکتر علی شریعتی -
· بهار آمد از کوه انبوه · من دلتنگم · تو خداگونه زیستی · قدم زنان در ساحل خاکستری مه · اینجا هر دریچه · در شب تجرد محض · و سپس عشق و بدینسان تمامی اشعار از زنده یاد سلمان هراتی هستند . به پندار تو : جهانم زیباست ! جامه ام دیباست ! دیده ام بیناست ! زبانم گویاست ! قفسم هم، طلاست ! بر این ارزد، که دلم تنهاست ؟
ذره ذره دور می ریزی، لحظه هایی که می سازند، روز دیگری را خسته از آسودن در آفتاب، برای تماشای باران در خانه می مانی و می دوی و می دوی تا از آفتاب عقب نمانی، اما او فرو می رود هر سال کوتاهتر می شود، گویی هرگز به زمان نمی رسی - پینک فلوید Pink Floyd -
ای آدمهای شیشه ای ! ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی ، در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید ای واژه های تلخ تنهایی ، ای عابران خسته سرنوشت ، آیا کسی مرا ، در خاطرات اشکهایش می شناسد ؟ آیا عابران کوچه های غم ، فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند ، تا قصه ی ملکه ی قصر ماتم را باز گویم ؟
ای آدمهای شیشه ای ! من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام ، ای کوچه های گلی رویا ، آیا گامهای دیروز کودکی ام را ، با شادی به من باز می گردانید ؟ با شمایم ای اسطوره ها ی قصر ماتم !!!
بوی عیدی بوی تند ماهی دودی بوی یاس جا نمازه طرمه ی مادر بزرگ با اینا زمستونو سر میکنم شادیه شکستن قلک پول با اینا زمستونو سر میکنم فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه با اینا زمستونو سر میکنم مثل یک ستاره ساختن با دولک بوی باغچه، بوی حوض با اینا زمستونو سر میکنم - زنده یاد فرهاد - کیمیا از گل فروش، لاله رخی، لاله می خرید. من...با زخم زبونا رفیقم مرحم بزار با حرفات رو زخم عمیقم... "تنها بودم" یه کابوس شومه عزیزم کار دل،تمومه، نباشی عزیزم... عزیزم... عزیزم... عزیزم... - از ترانه های فیلم علی سنتوری - برای غم غروب هنگامم، نگاه خورشید را غم گرفت. - سینا بهمنش -
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم که اول قلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که در همسایه صد ها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخست نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سجه صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بدوم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان عشاق سرگردان سراپا وجود بیوفا معشوق را پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پرافسانه می کردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که میدیدم عزیزی ناز بر یک نارواگردیده خواری می فروشد ، گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم ؟ همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد ، و گرنه من بجای او چو بودم ، یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه میکردم ! « عجب صبری خدا دارد ! »
عشق عمومی اشک رازی ست قصه نيستم که بگوئی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم مرا فرياد کن. ● درخت با جنگل سخن می گويد علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گويم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده، من ريشه های ترا دريافته ام با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست. در خلوت روشن با تو گريسته ام برای خاطر زندگان، و در گورستان تاريک با تو خوانده ام زيبا ترين سرودها را زيرا که مردگان اين سا ل عاشق ترين زندگان بودند. ● دستت را به من بده دست های تو با من آشناست ای دير يافته! با تو سخن می گويم بسان ابر که با توفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دريا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گويد زيرا که من ريشه های ترا دريافته ام زيرا که صدای من با صدای تو آشناست. - احمد شاملو -
این قرار داد - قیصر امین پور - تقدیم به تمام زنان ایرانی - پروین اعتصامی - ای آدمهای شیشه ای ! ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی ، با شمایم ای اسطوره ها ی قصر ماتم !!! همه - احمد شاملو - نمی خواهمت ای نفت! نمی خواهم - مجيد نفيسي 18 مه 1987 آن قدر بزرگیکه در قلبم جا نمی گیری یا آن قدر کوچکی که ته قلبم گم می شوی - محمد مهدی نجفی - من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد - فریدون مشیری -
گفتی که:
"چو خورشید٬ زنم سوی تو پر٬ چون ماه ٬ شبی می کشم از پنجره سر!" اندوه٬ که خورشید شدی٬ تنگ غروب! افسوس٬ که مهتاب شدی٬ وقت سحر! - فریدون مشیری - |
درباره کلبه دیجیتالی من
![]() ------------------------ من مهدی هستم، به نام مستعار " مه دی " . متولد آبان ماه 1359 در تهران. دانش آموخته ی رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات. ____________________ این ورقهای سفید هراس و تشویش به دلم می اندازد. نکند چیزهایی را بنویسم آنقدر مقدس و پنهانی که هرگز نباید خوانده شود و به قول او به ابتذال گفتن آلوده. نکند از چیزهایی که باید، غفلت کنم. نکند بنویسم آنچه را که صفحه از دل به کشیدنش شرم کند. نکند روزی به جرم بد قلمی روانه ی دوزخ شوم. نکند پایان نوشتنم، آخر زنده بودنم شود که آنجور نبودن هراس و تشویش به دلم می اندازد. و دوستی گفت: نباید اینگونه نوشت. بنویس آنطور که سازنده باشد و... اصلا از اول هم قرار بر همین بود. نمی دانم چطور اینجا هم توبره ی دلواپسی هایم شد. دارم فکر می کنم... چگونه می تواند پنجره، حتی روزنی باشد برای نگاه های مشتاق امید... و البته جستجوگر؟ خیلی ها به من یاد دادند چطور ببینم، چه بخوانم و چه طور رفتار کنم! اما هیچ کس نگفت چه بنویس...! همیشه همانی را نوشتم که قلمم خواست در یک لحظه ی بدون پیش بینی. هر شب منتظر همان لحظه ام که از قلمم وصفی جاری شود و گرنه مرا با دیوار توفیری نیست. __________________ از تو عزیز ارجمند متشکرم که کلبه ی تنهایی مرا برای خواندن انتخاب کردی. بدان با هر پیغامی که برایم می گذاری تحمل زندگی برای آسانتر می شود. منوی اصلی
آلاچیق من و دوستان
پسر کاتاتونیک 2(وبلاگ من راجب به نیچه) همشهری آنلاین(سایت روزنامه همشهری) خاطرات - پریما زندان بان - ایمی آخر خط - ستاره خون پارسی - عرفان طومار شرزین - میم ایلنان کوچه مهتاب - عاطفه نوراندیش - کوروش قناطیر رایحه ی عشق - باران سنجاق طلایی - پری ناز اگه بخوای میشه - سارا عاشق خاموش سراب عشق - مصطفی ستاره ی شب - عادله درد دل بانوی خزان زندگی یعنی... ترانه های بودنم اشک های شبانه دختر آفتاب بقچه ی دل من - ترمه ترنم عشق - ترنم نا گفته های خلوت گاه رها شده در هیچ - نوید رفاقت - تنهای تنها پیچیده اما ساده مثل بارون هجای ذهن - تلاطم داستان زندگی آتیه بین یادداشت های یک عاشق وهشتوایشت - بهترین آرزو برای دل خودم دنیای قلم - پرهام چشم به راه - رویا رد پای عشق - لیلا یا تو یا هیچ کس ساعت دلتنگی - محمد حسن یوسف پور ایرانیکا قرنطینه - میلاد دختر دریا، همنشین ماه - محبوبه با تو، ولی تنها - عاطفه زندان بیان - بابک بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت دنیام مال تو ، تو مال من - مهتیما آن سوی من - فاطمه داوودی همراه و همراز - فرامرز نابخشوده پیوندهای روزانه
بایگانی مطالب
بایگانی موضوعی مطالب
زیباترین داستانهای کوتاه - سری اول زیباترین داستانهای کوتاه - سری دوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری سوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری چهارم مادر نوشته ی کریستین اندرسن داستان هایی از بلقیس سلیمانی برگزیده آثار فریدریش نیچه برگزیده شعر نو یادداشت های من خاطرات من نوشته های متفرقه سخنان بزرگان سایلنزیا عکس های فلسفی اندیشه های اُرد بزرگ سانتا ماریا وصیت نامه ی داریوش درباره ی شاهنامه و فردوسی در زندگی فهمیده ام که...
powered by BLOGFA.COM |
