|
همین چند روز پیش بود که وارد آخرین سال از دهه ی سوم زندگیم شدم. هنوز باورم نشده که کم کم دارم وارد سی سالگی می شم. زندگی همون روال طبیعیش رو طی می کنه. شبها که تا ساعت سه و چهار بیدارم. کتاب می خونم و یا فیلم می بینم و یا کارای شرکت رو انجام می دم. نزدیک 4 می خوابم و ساعت 11 صبح هم بلند می شم. یه کمی خودمو سرگرم می کنم تا ناهار بشه. ناهار رو می خورم و می رم سرکارم. شب ساعت 10 هم برمی گردم خونه. شام می خورم و ... اون زندگی ای که من دنبالشم اینا نیست. دیگه عشقها اون عشق های قدیمی نیست. دیگه برقی تو نگاه ها نمی بینم. دیگه به غریبه ای لبخند نمی زنم. دارم پا میزارم توی دنیای بزرگترها. هرچند که خودم دوست ندارم. یا باید با این وضع مقابله کنم و پشت پا بزنم به هر چیزی که هست و نیست و یا تن بدم به این روال مبهم زنده بودن. آیا راه رو اشتباه رفتم؟ شاید هم رفتم. نمی دونم... اما اینو می دونم که این حالت توی زندگی هر انسانی یکبار رخ می ده. دیر و زود داره اما حتما هست. نفسم سرد شده. ضربان قلبم کند شده. لحظه های آخر زندگی ست. عرق سرد مرگ آرزوها را بر روی پیشانی ام حس می کنم. تو، می دانی که حرف دلم چیست. من می میرم اما تو زندگی کن. تو زنده بودن رو حس کن. به جای هردوی ما نفس بکش و لذت ببر. دیشب حنا بندونم بود. بعد از مدتها گشت و گذار بالاخره معشوقم رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم. اون موافق بود. منم که بر اثر تجربه پیداش کردم حالا قدرشو می دونم. این دیگه از اون عشقای بی وفا نیست. می دونم که خیانت تو کارش نیست. می دونم که وفاداره به من. می دونم که فقط مال خودمه. می دونم که منو برای خودم می خواد نه چیز دیگه. اسمش " تنهاییه " ... آره، دیشب حنابندونم بود. با تنهایی عقد کردم. برق وفاداری رو توی چشماش خوندم. چقدر زیباست که بدونی طرفت تا آخر عمر پیشت می مونه. منو ببخشین. باید برم استراحت کنم. فردا روز بزرگیه. دوست داشتم که همتون رو به جشن عروسیم دعوت کنم اما می دونم که شماها نمیاین. فقط برام دعا کنین. دعا کنین که منو و " تنهایی " عزیزم خوشبخت بشیم... بعد از ماه عسل بازم میام پیشتون... |
درباره کلبه دیجیتالی من
![]() ------------------------ من مهدی هستم، به نام مستعار " مه دی " . متولد آبان ماه 1359 در تهران. دانش آموخته ی رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات. ____________________ این ورقهای سفید هراس و تشویش به دلم می اندازد. نکند چیزهایی را بنویسم آنقدر مقدس و پنهانی که هرگز نباید خوانده شود و به قول او به ابتذال گفتن آلوده. نکند از چیزهایی که باید، غفلت کنم. نکند بنویسم آنچه را که صفحه از دل به کشیدنش شرم کند. نکند روزی به جرم بد قلمی روانه ی دوزخ شوم. نکند پایان نوشتنم، آخر زنده بودنم شود که آنجور نبودن هراس و تشویش به دلم می اندازد. و دوستی گفت: نباید اینگونه نوشت. بنویس آنطور که سازنده باشد و... اصلا از اول هم قرار بر همین بود. نمی دانم چطور اینجا هم توبره ی دلواپسی هایم شد. دارم فکر می کنم... چگونه می تواند پنجره، حتی روزنی باشد برای نگاه های مشتاق امید... و البته جستجوگر؟ خیلی ها به من یاد دادند چطور ببینم، چه بخوانم و چه طور رفتار کنم! اما هیچ کس نگفت چه بنویس...! همیشه همانی را نوشتم که قلمم خواست در یک لحظه ی بدون پیش بینی. هر شب منتظر همان لحظه ام که از قلمم وصفی جاری شود و گرنه مرا با دیوار توفیری نیست. __________________ از تو عزیز ارجمند متشکرم که کلبه ی تنهایی مرا برای خواندن انتخاب کردی. بدان با هر پیغامی که برایم می گذاری تحمل زندگی برای آسانتر می شود. منوی اصلی
آلاچیق من و دوستان
پسر کاتاتونیک 2(وبلاگ من راجب به نیچه) همشهری آنلاین(سایت روزنامه همشهری) خاطرات - پریما زندان بان - ایمی آخر خط - ستاره خون پارسی - عرفان طومار شرزین - میم ایلنان کوچه مهتاب - عاطفه نوراندیش - کوروش قناطیر رایحه ی عشق - باران سنجاق طلایی - پری ناز اگه بخوای میشه - سارا عاشق خاموش سراب عشق - مصطفی ستاره ی شب - عادله درد دل بانوی خزان زندگی یعنی... ترانه های بودنم اشک های شبانه دختر آفتاب بقچه ی دل من - ترمه ترنم عشق - ترنم نا گفته های خلوت گاه رها شده در هیچ - نوید رفاقت - تنهای تنها پیچیده اما ساده مثل بارون هجای ذهن - تلاطم داستان زندگی آتیه بین یادداشت های یک عاشق وهشتوایشت - بهترین آرزو برای دل خودم دنیای قلم - پرهام چشم به راه - رویا رد پای عشق - لیلا یا تو یا هیچ کس ساعت دلتنگی - محمد حسن یوسف پور ایرانیکا قرنطینه - میلاد دختر دریا، همنشین ماه - محبوبه با تو، ولی تنها - عاطفه زندان بیان - بابک بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت دنیام مال تو ، تو مال من - مهتیما آن سوی من - فاطمه داوودی همراه و همراز - فرامرز نابخشوده پیوندهای روزانه
بایگانی مطالب
بایگانی موضوعی مطالب
زیباترین داستانهای کوتاه - سری اول زیباترین داستانهای کوتاه - سری دوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری سوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری چهارم مادر نوشته ی کریستین اندرسن داستان هایی از بلقیس سلیمانی برگزیده آثار فریدریش نیچه برگزیده شعر نو یادداشت های من خاطرات من نوشته های متفرقه سخنان بزرگان سایلنزیا عکس های فلسفی اندیشه های اُرد بزرگ سانتا ماریا وصیت نامه ی داریوش درباره ی شاهنامه و فردوسی در زندگی فهمیده ام که...
powered by BLOGFA.COM |
