نگاه شیطانیت چه ریشه دوانده در صفحه ی سپید دلم... از من دور شو! گر چه شب تیره است و آینده مبهم اما چه باک! اکنون تو با نگاهت صفحه ی شسته شده دلم را به چالش کشیده ای اما دیگر دلم حتی با طوفانی هم نمی لرزد چه رسد به نگاهی؛ آمدی اما بسیار دیرتر از زمانی که باید... تو آمدی اما زمانی که من تمام شدم. - مه دی -
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد قفل افسانه ای ست روزی که هر لب ترانه ای است ... روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم من آن روز را انتظار می کشم - احمد شاملو -
روسپی گری با چهره ی اسلامی= صیغه...!!؟
امروز خیلی اتفاقی توی یکی وبلاگها خوندم آقایی تبلیغ با عنوان صیغه به راه انداخته و تازه شکایت داره از دست یک فاحشه ای که وقتی بهش پیشنهاد صیغه می شه در جواب می گه: صیغه میغه رو بی خیال شو....و دردش این بود که چرا مردم راه حرام رو به حلال ترجیح میدن؟و چه و چه... اما من خوشحالم که حتی اون فاحشه فهمیده که خوندن چهار تا کلمه ی عربی ملکوت رو به زمین نمی یاره ... هیچ سحر و جادویی نمی کنه تا حرام بشه حلال....خوشحالم یه فاحشه فهمیده صیغه ای که هدفش فقط ارضای میل جنسییه( به قول بعضی ها حلاله) با حرومی که باز هدفش همونه در ذات عمل هیچ فرقی با هم ندارن، هر دوشون زشت و شنیع هستند. هر دوشون یعنی عین فساد... چرا بر شهوت خود جامه ی اسلام می پوشید؟ دردم فقط مطالب این وبلاگ نیست، از بلاهایی که مدتهاست به جون مردم افتاده و در نوع خودشون کم هم نیستن و فقط می تونم بگم متاسفم که سرنوشتمون به دست آدماییه که زن و دندانشان از ناموس مردم و از مال مستحق و یتیم تامین می شه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فکر بادکنک فروش کوچولو... فکر اون بچه ی واکسی... فکر اون بچه که تو جوب خوابیده... منو داغون میکنه. فکر اون بچه که عید ... سفره ی هفت سینشون ماهی نداشت... فکر اعدام پسر تو گذرگاه یقین مادر...شب سرد صبح بد، بین بودن و نبودن، دو سه ساعت فرقه. فکر پینه دوز پیر که میخواد بچشو داماد بکنه...فکر این که نمی تونه بره تو جشن دومادی پسر. آخه بچش میگه: کسر شأنمه، اگه تو با این پیرن بیای تو جشن... جلوی فامیلای زنم خجالت می کشم... فکر قطره های اشک پیرمرد منو داغون می کنه...فکر اون دختری که کسی نیومده خواستگاریش... غم سرکوفت پدر، غم حرفای در و همسایه، که فلانی... مگه عیبی داره؟ فکر اینها منو داغون میکنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دل مسپار دل به روياي ضعيفان مسپار از تماميت خودلذت بر ناتمامان همه قديس شدند ناتواناني كه تيز چنگالشان كند شده ست دل به كردار ريايي مسپار وبزن شعله ي آتش بر مرز مشو در بند قواعد...هوش دار وبه خاكي كه در آن زيسته اي... دل مسپار همه جا خانه ي توست همه تان انسانيد همه تان لايق با هم بودن پس بزن آنچه تو را خانه نشين ميسازد...
گزیده از وبلاگ : " دختر دریا همنشین ماه " : http://www.pako.blogfa.com/ اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جزو امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد. اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين خزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي. كانالي كه من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند. اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند. امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد. همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشورت رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قاعده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده. عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي.
سانتا ماریا ... گفتم: اجازه می دهید شما را سانتا ماریا صدا کنم؟ بلند شد. لباس بلندش را در هوا تکاند تا ماسه های ساحل را از لباسش فرو بریزد. با تکان لباس آبی و بلندش، طوفان به پا شد و ماسه ها از زمین برخاستند و به چشمهای من ریختند. - سید مهدی شجاعی -
روزای روشن خداحافظ انگار که اینجا هیچکی زنده نیست همه عزادار، سر به گریبون همه با هم قهر، همه از هم دور از زمین دوریم، از زمان جدا نوبت می گیریم گیج و بی هدف آخه تا به کی آروم بشینیم پاشو کاری کن، فکر چاره باش
- اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان . - اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند. - اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند. - اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند. - اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است . - اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز . - اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايرانیان بودند . - اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند . - اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند . - ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد . مدتی است که حجم صدای آخوندها و مسلمین حکومتی بطور بی سابقه ای افزایش یافته است. حداقل از هفت کانال تلویزیون که من به اجمال و پراکنده در آن ها چرخ می زنم، خزعبلات و یاوه های مذهبی به صورت شبانه روزی و بدون وقفه منتشر می شود. مردک عجوزه ای شبیه به حاجی بازاری های جمعیت های مؤتلفه را که کارشناس شیطان شناسی می خوانند به میزگردی دعوت می کنند و مجری برنامه از ویی درباره ی ویژگی های شیطان و مصداق های آن در روزگار ما سؤال می کند. او نیز مانند مومیایی گریخته از دفینه های اعصار جن و جادو، همه نفرت و کینه انباشته در وجودش را از مردمان جهان متمدن و آزاد اروپا و آمریکا، از دموکراسی های بزرگ، مثل شیرآبه ای از چرک و خون به بیرون ترشح می کند. مسلمانان حکومتی، تخیلات بی مأخذ و بیمارگونه درباره خدا و بهشت و جهنم و امام زمان و دنیای پس از مرگ و قیامت و محشر و هزارهزار مزخرفی را که از مغز آخوندهای شیاد و شارلاتان تراوش کرده، به خورد ملت می دهند؛ گویا در زندگی بشر هیچ موضوع و مضمون و حرف و صحبت و دلبستگی و دلمشغولی دیگری وجود ندارد. گویا انسان به این دنیا آمده است که از صبح تا شب و در تمامی عمر خود، نامربوط ترین افکار و سخن های برآمده از اذهان موهوم پرست و یاوه گو را بگوید و بشنود. حسین الهی قمشه ای یکی دیگر از اسلام فروشان رژیم اسلامی است که در تلویزیون برنامه های مکرر دارد. او مغز و ذهن یک تیپ و گروه دیگری از جامعه را نشانه گرفته است. پای منبر وی غالباً نوکیسه های مسلمانند که از محل نوکری برای رژیم اسلامی سهم قلیلی از غارت مقدس نصیب برده و با تحصیل از نوع سهمیه ای از دانشگاههای اسلامی مدرکی هم ابتیاع کرده اند و یا مدرک حوزه ای ایشان را معادل دانشگاهی زده اند. قشری که تصور می کنند خیلی باسواد و هنرمند و مدرن می باشند، به آخر تمدن و اوج دانش و پیشرفت و تکنولوژی دست یافته اند، تکلیف جهان و هستی و حیاط را با دانش و فلسفه عمیق خود روشن کرده اند و اکنون نادم و پشیمان و دلزده از زندگی ماشینی و فرهنگ غربی با بازگشت به خویشتن خویش و در دامن عرفان و سنت های اسلامی یعنی در واقع زیرعبای آخوند، جمع شده اند تا با اداهای صدمن یک غاز پسامدرنی به آرامش روحانی برسند. به کجا می رویم؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: بعد از اینکه این مطلب را نوشتم و در وبلاگم قرار دادم می دانستم که حتما نظرهای گوناگونی راجب به مطلبم نوشته خواهد شد اما هیچ ابایی از کاری که کردم ندارم. لازم دیدم که برای روشن تر شدن افکار خوانندگان پی نوشتی را به مطلبم بیافزایم. 1. من دشمن هیچ دین و مرام و منشی نیستم. من خودم هم مسلمانم اما مسلمانی از گونه ی اقلیتی که برای پذیرش دین و باورهای مذهبی دلیل و برهان می خواهم.نه اینکه چشم و گوش بسته تمام باورهای عامیانه دینی را باور کنم و دم برنیارم به امید زندگی بهتر در دنیای آخرت و از دست دادن این دنیا و نعمات آن و سختی کشیدن و به خود سختی دادن. 2. باور من بر این است که تلویزیون، این رسانه ی قدرتمند چرا باید تمامی توجه و نیروی خود را صرف مسایلی کند که هیچ ثمری در زندگی حال ما ندارد. من مشکلی با نماز و ... ندارم.خودم هم نماز می خوانم اما احساسم بر این است که تمامی این حرکات برای منحرف کردن ذهن مردم از مسایل جاری زندگی است. طوری که تنها دلیلش محکمتر کردن پایه های این حکومت به ظاهر اسلامی ست. چرا خودمان را گول می زنیم. آیا این همان حکومت مورد نظر علی است؟ آیا عدل اسلامی در این کشور برقرار است؟ 3. من عاشق مسلمانان راستینم . مرام و منش و کردارشان به حق الهی ست. می شود حتی چشم بسته هم بهشان اعتماد کرد اما مگر در زمین حال چند نفر اینگونه باقی مانده اند؟ 4. اگر من به بیراهه می روم باکی نیست چون قدم در راه شناخت دین و خدایی گذاشته ام که چیزی درباره اش نمی دانم اما مکاشفه ام را شروع کردم و مطمئن هستم که میرسم به نتیجه ای که روح جویانده ی حقیقت و راستی مرا آرام بخشد. آنگاه دوباره به نزد خدایی باز خواهم گشت که این بار می شناسمش. نه بوسیله ی فرستاده و واسطه و... به وسیله درک و حس خودم. 5. به راستی چه دلیلی دارد که انسان بوسیله ی تقلید خدایش را بشناسد؟ آیا مسلمانی فقط به نماز خواندن است و مسجد رفتن؟ آیا به ریش است و امامه؟ آیا به رفتن به مجالس عزاداری است و گریه و زاری برای انسانهایی که برای هدفشان و تصمیم راسخشان به شهادت رسیده اند؟ آیا به ظاهر سازی و ... است؟ به خداوندی خدا قسم که ظاهر سازان دشمنان اصلی اسلام نابی هستند که حتی گوشه ای از آن در مملکت ما جاری نیست. همه جا را فساد در بر گرفته. از بانکها و موسسات مالی بگیر تا ادارات و شوراها و آحاد مردم. به هر جا که دقیق می شوی بوی گندابی از انتهایش بیرون می زند. همه اش شده ظاهر سازی. هدف فقط منحرف کردن ذهن مردمی است که اقتصاد یکی یکی دارد دمار از روزگارشان در می آورد. کسی که ماهیانه نمی تواند یک کیلو گوشت برای خانواده اش به خانه ببرد آیا نماز جمعه و مردم فلسطین و ... اهمیتی دارد. روزی صدبار هم نفرینشان می کند و فحش می دهد و ... چرا باید اینگونه باشد؟ چرا مردم ما با این همه نعمت های خدادادی باید اینقدر بدبخت و توسری خور باشند؟ کسی را می شناسم که با ماهی پانزده هزار تومان زندگی می چرخاند. بیایید واقع بین تر باشیم. بهشت و جهنم ما همین دنیاست. چرا باید مردم اروپا اینقدر در رفاه باشند و ما... آنها هم دین دارند.آنها هم عیسی دارند اما چرا آنها آنطور و ما اینطور؟ مگر اسلام دین برتر نیست پس چرا طرفدارانش در همه جای دنیا اینقدر بدبختند؟ از ایران و عراق و پاکستان و افغانستان و سوریه و .. بگیر تا کشورهای بدبخت تر مسلمان آفریقایی. مگر اسلام دین نجات و آزادی و برتر نیست؟ اینگونه؟... 6. خوب سناریویی برای این ملت نوشته اند. تا بیای حرف بزنی حرف اسلام و محمد و فاطمه و حسین و ... را پیش می کشند. بگذریم از 1400 سال پیش. بیایید فکر کنیم چه کاری می توانیم انجام دهیم برای سرافرازی این ملت. نه اینکه هر ایده و فکر و جنبشی را به نام مخالفت با اسلام و ولایت فقیه و ... از نطفه خفه کنیم.دلم به حال اسلامی می سوزد که افراد از خدا بی خبری آنرا دستاویز عمل های شنیع خود قرار داده اند. به نام اسلام هر کاری که می خواهند می کنند و کسی جلودارشان نیست. ایران عزیزمان را بین خود تقسیم کرده اند و هر کس گوشه ای را برداشته. یکی تجارت قند و شکر، یکی انحصار واردات، یکی مسکن و ...
خدای عزیز و مهربان می دانی که من وجودت را قبول دارم اما عدالتت را در این سرزمین زیبای اندود شده از فساد اجرا کن. هدایتمان کن که در مسیر تو راه برداریم، نه در مسیر اسلام ساختگی و ستمگر حاکم. خدایا کمکمان کن که با نور قلبمان و از درونمان به تو برسیم تا دیگر نیازی به فرستاده و کتاب و مبلغان و ... نداشته باشیم. خدایا حق همنسلان من سوختن در آتش برافروخته ی این حکومت نیست. خدایا آزادی و شرف را به این ملت باز گردان.
بوی تعطیلی وبلاگم را استشمام می کنم. اشکالی ندارد بگذار تمام نوشته های این پانزده ماهم به باد برود اما تو ای دوست من، مرا فراموش نکن اگر من نابگاه از کنارت رفتم. من به باوری رسیده ام که خود را فدای سرزمینم کنم و بگذرم از لذت های زودگذر این دنیا. آخر اینجا نشستن دوامی ندارد، زندگانی فرصتی کوتاست... مرا اسلام ستیز ندانید. مرا دلسوز سرزمین و غمخوار ضعیفان کشورم بدانید. به پندار تو : جهانم زیباست ! جامه ام دیباست ! دیده ام بیناست ! زبانم گویاست ! قفسم هم، طلاست ! بر این ارزد، که دلم تنهاست ؟ عجب رسمیه رسم زمونه قصه ی برگ و باد خزونه کجاست اون کوچه چی شد اون خونه می رن آدما از اونا فقط - بندر انزلی ۱۳۷۸
چرا ؟
چرا پروانه ها معنای عشقند ؟ اگر چه این بیان آرزو بود ولی آخر چرا زیبا نباشیم ؟ چرا رنگ غروب سرخ باشیم؟ چرا چون آبی دریا نباشیم... * بخواب ای لذت سرشار، فضای قلب شب بوها بهاریست، پرستو هم نمی ماند به یک شهر، همیشه هجرتش از بیقراریست. بخواب ای یادگار شهر رویا، که اشکم گونه ها را سرخ و تر کرد، شبی مثل همین شب توی پائیز، دلم بر غربت یاسی سفر کرد... - مه دی 1381.4.27 |
درباره کلبه دیجیتالی من
![]() ------------------------ من مهدی هستم، به نام مستعار " مه دی " . متولد آبان ماه 1359 در تهران. دانش آموخته ی رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات. ____________________ این ورقهای سفید هراس و تشویش به دلم می اندازد. نکند چیزهایی را بنویسم آنقدر مقدس و پنهانی که هرگز نباید خوانده شود و به قول او به ابتذال گفتن آلوده. نکند از چیزهایی که باید، غفلت کنم. نکند بنویسم آنچه را که صفحه از دل به کشیدنش شرم کند. نکند روزی به جرم بد قلمی روانه ی دوزخ شوم. نکند پایان نوشتنم، آخر زنده بودنم شود که آنجور نبودن هراس و تشویش به دلم می اندازد. و دوستی گفت: نباید اینگونه نوشت. بنویس آنطور که سازنده باشد و... اصلا از اول هم قرار بر همین بود. نمی دانم چطور اینجا هم توبره ی دلواپسی هایم شد. دارم فکر می کنم... چگونه می تواند پنجره، حتی روزنی باشد برای نگاه های مشتاق امید... و البته جستجوگر؟ خیلی ها به من یاد دادند چطور ببینم، چه بخوانم و چه طور رفتار کنم! اما هیچ کس نگفت چه بنویس...! همیشه همانی را نوشتم که قلمم خواست در یک لحظه ی بدون پیش بینی. هر شب منتظر همان لحظه ام که از قلمم وصفی جاری شود و گرنه مرا با دیوار توفیری نیست. __________________ از تو عزیز ارجمند متشکرم که کلبه ی تنهایی مرا برای خواندن انتخاب کردی. بدان با هر پیغامی که برایم می گذاری تحمل زندگی برای آسانتر می شود. منوی اصلی
آلاچیق من و دوستان
پسر کاتاتونیک 2(وبلاگ من راجب به نیچه) همشهری آنلاین(سایت روزنامه همشهری) خاطرات - پریما زندان بان - ایمی آخر خط - ستاره خون پارسی - عرفان طومار شرزین - میم ایلنان کوچه مهتاب - عاطفه نوراندیش - کوروش قناطیر رایحه ی عشق - باران سنجاق طلایی - پری ناز اگه بخوای میشه - سارا عاشق خاموش سراب عشق - مصطفی ستاره ی شب - عادله درد دل بانوی خزان زندگی یعنی... ترانه های بودنم اشک های شبانه دختر آفتاب بقچه ی دل من - ترمه ترنم عشق - ترنم نا گفته های خلوت گاه رها شده در هیچ - نوید رفاقت - تنهای تنها پیچیده اما ساده مثل بارون هجای ذهن - تلاطم داستان زندگی آتیه بین یادداشت های یک عاشق وهشتوایشت - بهترین آرزو برای دل خودم دنیای قلم - پرهام چشم به راه - رویا رد پای عشق - لیلا یا تو یا هیچ کس ساعت دلتنگی - محمد حسن یوسف پور ایرانیکا قرنطینه - میلاد دختر دریا، همنشین ماه - محبوبه با تو، ولی تنها - عاطفه زندان بیان - بابک بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت دنیام مال تو ، تو مال من - مهتیما آن سوی من - فاطمه داوودی همراه و همراز - فرامرز نابخشوده پیوندهای روزانه
بایگانی مطالب
بایگانی موضوعی مطالب
زیباترین داستانهای کوتاه - سری اول زیباترین داستانهای کوتاه - سری دوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری سوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری چهارم مادر نوشته ی کریستین اندرسن داستان هایی از بلقیس سلیمانی برگزیده آثار فریدریش نیچه برگزیده شعر نو یادداشت های من خاطرات من نوشته های متفرقه سخنان بزرگان سایلنزیا عکس های فلسفی اندیشه های اُرد بزرگ سانتا ماریا وصیت نامه ی داریوش درباره ی شاهنامه و فردوسی در زندگی فهمیده ام که...
powered by BLOGFA.COM |
