|
تقدیم به تمام زنان ایرانی - پروین اعتصامی - شما آنگاه که آرزومند اوج گرفتن اید،روی به بالا دارید؛ و من روی به پایین.زیرا که اوج گرفته ام. چه کس در میان شما هم خندیدن تواند و هم اوج گرفتن؟ آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد، خنده می زند بر همهء نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک. - چنین گفت زرتشت،بخش یکم،اثر فریدریش نیچه - ای آدمهای شیشه ای ! ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی ، با شمایم ای اسطوره ها ی قصر ماتم !!! تقدیر وقتی با هم بودیم دعوامان میشد و خشم و کتک کاری و با پرت کردن توستر به اوج می رسید.فقط همین راه را داشتیم.تن به تقدیر سپردن:شیر یا خط می انداختیم.شیر،ازدواج می کنیم، خط ، برای همیشه جدا می شویم.سکه در هوا چرخید،تق به زمین افتاد و چرخید تا آرام گرفت، شیر بود. - جی.ریپ FATE This was the only way, such a blur of rage and bliss and hurled toasters as our time together had become. Appeal to fate: heads, we'd marry, tails, we'd separate forever. J. Ripp گوشه ای از نیایش های شهید دکتر مصطفی چمران اينها را به نيت آن ننوشته ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه نوشته ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم، و آتشفشان درونم را آرام كنم. اعصاب خرد کن زنی در تالاری برای دیدن نمایش دعوت شده بود و در فاصله بین دو پرده ، برای صرف نوشیدنی بیرون رفت . سرسرا شلوغ بود و مردم به دود کردن ، گپ زدن و نوشیدن مشغول بودند .نوازنده ای پیانو می نواخت . اما کسی به موسیقی او توجهی نمی کرد . کسل به نظر می رسید و کارش را صرفا از روی وظیفه انجام می داد و منتظر تمام شدن وقت تنفس بود . ظرف چند دقیقه سرسرا در سکوت فرو رفت . وقتی آهنگ تمام شد ، نوازنده مورد تشویق پرشوری قرار گرفت .
اندکی تعمق...
¤ اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جایی نخواهد رسید - نادر شاه افشار ¤ خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود - نادر شاه افشار ¤ دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت - فردوسی خردمند ¤ چنين گفت رستم به اسفنديار که کردار ماند ز ما يادگار - فردوسی خردمند ¤ شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند - نیچه فیلسوف ¤ آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است - نیچه فیلسوف ¤ آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ - اُرد بزرگ ¤ برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش - اُرد بزرگ ¤ مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند - گوته ¤ زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است - گوته ¤ انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند - برنارد شاو ¤ فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت - تولستوی - به اهتمام مه دی چند بار زندگي مي كنيم؟چند بار مي ميريم؟مي گن وقتي انسان مي ميره درست بيست ويك گرم از وزنش كم مي شه.اين بيست ويك گرم چه رمزي در خودش داره؟چه چيزي رها مي شه؟كي بايد به لحظه ي رهايي برسيم؟چه بخشي از مابا اون مي ره؟چه چيزي باقي مي مونه ... چه چيزي از ما باقي مي مونه؟... بيست ويك گرم ‘ وزن چندتا سكه ي پنج سنتيه؟ بيست ويك گرم وزن يك گنجشك مگس خواره يا يه تيكه شكلات؟ اصلا وزن بيست ويك گرم چقدره؟...
ملاقات ها عشق حقیقی اغلب با ملاقات های شانسی شروع میشود. . |
درباره کلبه دیجیتالی من
![]() ------------------------ من مهدی هستم، به نام مستعار " مه دی " . متولد آبان ماه 1359 در تهران. دانش آموخته ی رشته مکانیک گرایش طراحی جامدات. ____________________ این ورقهای سفید هراس و تشویش به دلم می اندازد. نکند چیزهایی را بنویسم آنقدر مقدس و پنهانی که هرگز نباید خوانده شود و به قول او به ابتذال گفتن آلوده. نکند از چیزهایی که باید، غفلت کنم. نکند بنویسم آنچه را که صفحه از دل به کشیدنش شرم کند. نکند روزی به جرم بد قلمی روانه ی دوزخ شوم. نکند پایان نوشتنم، آخر زنده بودنم شود که آنجور نبودن هراس و تشویش به دلم می اندازد. و دوستی گفت: نباید اینگونه نوشت. بنویس آنطور که سازنده باشد و... اصلا از اول هم قرار بر همین بود. نمی دانم چطور اینجا هم توبره ی دلواپسی هایم شد. دارم فکر می کنم... چگونه می تواند پنجره، حتی روزنی باشد برای نگاه های مشتاق امید... و البته جستجوگر؟ خیلی ها به من یاد دادند چطور ببینم، چه بخوانم و چه طور رفتار کنم! اما هیچ کس نگفت چه بنویس...! همیشه همانی را نوشتم که قلمم خواست در یک لحظه ی بدون پیش بینی. هر شب منتظر همان لحظه ام که از قلمم وصفی جاری شود و گرنه مرا با دیوار توفیری نیست. __________________ از تو عزیز ارجمند متشکرم که کلبه ی تنهایی مرا برای خواندن انتخاب کردی. بدان با هر پیغامی که برایم می گذاری تحمل زندگی برای آسانتر می شود. منوی اصلی
آلاچیق من و دوستان
پسر کاتاتونیک 2(وبلاگ من راجب به نیچه) همشهری آنلاین(سایت روزنامه همشهری) خاطرات - پریما زندان بان - ایمی آخر خط - ستاره خون پارسی - عرفان طومار شرزین - میم ایلنان کوچه مهتاب - عاطفه نوراندیش - کوروش قناطیر رایحه ی عشق - باران سنجاق طلایی - پری ناز اگه بخوای میشه - سارا عاشق خاموش سراب عشق - مصطفی ستاره ی شب - عادله درد دل بانوی خزان زندگی یعنی... ترانه های بودنم اشک های شبانه دختر آفتاب بقچه ی دل من - ترمه ترنم عشق - ترنم نا گفته های خلوت گاه رها شده در هیچ - نوید رفاقت - تنهای تنها پیچیده اما ساده مثل بارون هجای ذهن - تلاطم داستان زندگی آتیه بین یادداشت های یک عاشق وهشتوایشت - بهترین آرزو برای دل خودم دنیای قلم - پرهام چشم به راه - رویا رد پای عشق - لیلا یا تو یا هیچ کس ساعت دلتنگی - محمد حسن یوسف پور ایرانیکا قرنطینه - میلاد دختر دریا، همنشین ماه - محبوبه با تو، ولی تنها - عاطفه زندان بیان - بابک بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت دنیام مال تو ، تو مال من - مهتیما آن سوی من - فاطمه داوودی همراه و همراز - فرامرز نابخشوده پیوندهای روزانه
بایگانی مطالب
بایگانی موضوعی مطالب
زیباترین داستانهای کوتاه - سری اول زیباترین داستانهای کوتاه - سری دوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری سوم زیباترین داستانهای کوتاه - سری چهارم مادر نوشته ی کریستین اندرسن داستان هایی از بلقیس سلیمانی برگزیده آثار فریدریش نیچه برگزیده شعر نو یادداشت های من خاطرات من نوشته های متفرقه سخنان بزرگان سایلنزیا عکس های فلسفی اندیشه های اُرد بزرگ سانتا ماریا وصیت نامه ی داریوش درباره ی شاهنامه و فردوسی در زندگی فهمیده ام که...
powered by BLOGFA.COM |
